عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
152
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
خداي تعالي گفته است : و ما مُحمّدٌ الّا رسول تا آخر آيه ، يعني : نيست محمّد مگر پيغمبري كه پيش از او پيغمبران گذشتند . پس اگر محمّد بميرد يا وي را بكشند ، شما بر پاشنههاي خود گرديد ؟ و هر كه بر پاشنه خود گردد و به آن دين و ملّت رود كه بود ، چيزي زيان به خدا ندهد ، و خدا را زياني از آن نباشد ؛ و زود باشد كه خدا شاكران را جزاي دهد . راوي ميگويد : واللّه كه گوئيا مردم خود ندانستند كه خداي تعالي اين آيه را فرو فرستاده است ، و ابوبكر اين آيه را بخواند و همه مردم از او اين آيه را فرا گرفتند ، و ابوبكر اين آيه را به گوش هيچ كس نرسانيد الّا كه در آنجا اين آيه را بخواند . الاشكال عليه : خصم ميگويد كه : امّت محمّد ، خاصّه مهاجر و انصار ، علم رسول دانند به جمع . لكن ايشان چندين آيت قرآن كه اعظم امور دينند ندانستند . چگونه شايد كه علم رسول دانند تا مگر اين آيات از جمله منزَلات و علم نبود ؟ و حاشا من ذلك حاشا من ذلك . و ثانياً : از ظاهر حديث چنان مينمايد كه عمر خلق را به خود دعوت ميكرد . چون ابوبكر بيامد ، عمر را خاموش گردانيد ، و خلق را بنشانيد ، و خلق روي به ابوبكر نهادند و عمر را ترك بكردند . پس يُمكن كه حال عليّ نيز چنين بوده باشد كه خلق وي را ترك كرده باشند و روي بديشان نهاده . و ثالثاً : آنچه گفت هر كه محمّد را عبادت ميكرد ، بايد كه معلوم وي شود كه محمّد صلّى الله عليه وآله مرد ، و فيه شيء ، در ميان صحابه هيچ كس محمّد را عبادت نميكرد تا وي اين كلام گفتي ، مگر اين كه مراد وي به عبادت سنّت رسول عليه السلام بوده است . لكن اين باب قدح است در كار خلافت وي ، و مراد آن بود كه حكم امر و نهي وي مرتفع شود ؛ و نعوذ باللّه من ذلك . و رابعاً : خصم گويد [ 76 ] كه ، ابوبكر اشجع صحابه بود ، و دليل بر اين آن است كه صحابه را قوّت اين كلمه نبود كه بگويند ، يعني رسول بمرد ، بلكه اين شجاعت وي را بود خاصّةً .